تبليغاتX
رهپویان
12:0
یکشنبه یکم خرداد 1390
به نام خالق

دوست دارم بنویسم . خیلی وقته که مطلبی ننوشتم . اولش فکر کردم سیاسی بنویسم از مشایی این هنر مند بی هنر . کسی که ادعای علم و سواد داره ولی از همه دانشها تهی است . تو کار خودش حیران  مانده فکر و خیال داره برای مدیریت دنیا نسخه بده .. زهی خیال باطل

پس حالا بی خیال مشایی .. و میخوام  از یه پنجره  زیباتر به دنیا نگاه کنیم .از دریچه آسمان به زمین نگاه کنیم وه که چه زیباست و چه هیجانی داره ...

تصور کنید همین الان تو اسمون اول بین کرات و ستارگان بودیم . شب این بالا چه تماشایی هست . کرات مثل فانوسهایی میدرخشند

شهاب سنگها مثل یه راه پرنور حرکت میکنند و خیلی خطرناک هستند در ان واحد مثل یک گلوله اتشین ویرانگر هستند .. به هر چیزی برخورد کنند نابود میشه حتی به ما انسانها که اون بالا سرگردان و تو بی وزنی مطلقیم ..به زمین نگاه میکنم چقدر ابهت داره ارام ارام  حرکت میکنه

هم دور خورشید میچرخه هم دور خودش . به به چقدر شروع روز و اتمام شب زیباست . تو یک لحظه نقاطی که روی یک محور عمودی قرار دارند روشن میشه و به موازات اون گروهی تو تاریکی فرو میرند ... عظمتت شکر این همه کرات و ستارگان  بدون هیچ تکیه گاهی تو اسمون در گردشند . اینجاست که خدا میفرمایید مرگ به شما انسانها نزدیکه و هرگز عبرت نمیگیرید. اگه اراده بشه همه به هم میریزد و هیچ پناهگاهی باقی نمیمونه .. همه از ترس خواهند مرد قبل از اینکه زمین با این گستردگی  با سرعت سر سام اور به یک ستاره دیگه برخورد کنه و پودر بشه ..

به زمین نگاه کنیم اینجا ایران خودمونه داره روز میشه وای اینجا شهر امام رضا است .گنبد و بارگاه طلایی از اون بالا چه زیباست . السلام علیک یا علی بن موسی رضا .. مشهد روشن شده آفتاب طلوع کرده و روز داره وسعت قلمرو خودشو به سمت شهرهای غربی گسترش میده و همه جا را تسخیر میکنه .. عجب عظمتی

موقع نماز که میشه انسان حیران میمونه ... رو به کدوم سمت باید نماز بگزاریم قبله کجاست .. کعبه کدوم سمته ... بی خیال به سمت زمین نماز بگزاریم کافیه ...دو رکعت نماز شکر به جا بیارم و اماده پایین رفتن بشیم ... خدایا شکرت که هر روز ما به ارامی شروع میشه و به ما وقت زندگی دادی..

عذر خواهی میکنم اگر عامیانه نوشتم یا غلط تایپی داشم با عجله نوشتم.


8:54
پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389
به نام خدا

این روزها سخت گرفتارم .بال و پری دارم که دوباره باز شده و اماده پرواز است .این پرواز با پروازای دیگه خیلی متفاوته . سخت و طاقت فرسا    است باور کنید حاضرم از کویر  لوت بگذرم ولی این پرواز ۴۵ دقیقه ای را انجام ندم خیلی عذاب میکشم . تازه بعضی چیزها را میفهمم . با دنیای دیگه ای دارم اشنا میشم . دنیای کثیف سیاست و دورویی

..........................................................

خیلی سخته  که   ادم با کسانی باشه که دوست نداره . کاری انجام بده که اعتقادی بهش نداره . قولی بده که از انجامش متفر باشه .

......................

خیلی سخته عاشق مردم باشی دوست داشته باشی براشون هر کاری بکنی .هر کاری را فقط برای رضای خدا  انجام  بدی  . همه را به   یک چشم ببینی .

خدایا از تو میخوام منو به راهی ببری که خودت دوست داری . ذلیلم نکن . هر چه میخواهد پیش بیاد فقط یه خواهش دارم مورد رضای تو باشه.

از همه دوستان میخواهم دعام کنن

خدایا چنان کن سرانجام کار  

تو خوشنود باشی و ما رستگار

 


13:8
سه شنبه نهم شهریور 1389
  شهادت استوره تقوی تسلیت باد. وصیت نامه حضرت امیر تقدیم به خودم و همه شما عزیران

 طبري در تاريخ و ابوالفر اصفهاني در مقاتل الطالبيين وصيت نامه امير مومنان ع را ذكر كرده اند. اين وصيت نامه چنين است .
بسم الله الرحمن الرحيم
اين وصيت نامه علي بن ابيطالب است. گواهي مي دهد كه معبودي جز خداي بي شريك نيست و محمد بنده و پيامبر اوست كه وي را با هدايت و آيين حق فرستاد كه بر همه دينها چيرگي دهد اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند. نماز و عبادت و زندگي و مرگ من براي خداي بي شريك و پروردگار جهانيان است. چنين مامور شده ام و من از مسلمانانم. شما دو تن حسن و حسين ع را به تقواي الهي سفارش مي كنم. درجست و جوي دنيا نباشيد اگر چه دنيا در جست و جوي شما باشد و بر چيزي از دنيا كه از دست شما مي رود دريغ مخوريد. جز حق مگوييد و براي پاداش كار كنيد براي آخرت كار كنيد. دشمن ستمگر و ياور مظلوم و ستمديده باشيد. شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هركس را كه اين وصيت نامه من به دست او مي رسد به تقواي الهي و رعايت نظم در كارها و اصلاح ميان خودتان سفارش مي كنم. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود اصلاح ميان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمني مكنيد كه باعث زوال دين است و نيرويي نيست مگر به استعانت خدا. به خويشاوندان خود بنگريد. پس با آنها رفت و آمد. كنيد كه خداوند محاسبه را بر شما سبك مي كند .خدا را ا در مورد يتيمان رعايت كنيد. گرسنه شان نگه نداريد تا در محضر شما در  خواري نيفتند. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود هركس يتيمي را سرپرستي كند تا بي نياز شود .
خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. و اگر كسي مال يتيمي را بخورد جهنم را بر او واجب
مي كند. خدا را خدا را در مورد قرآن منظور داريد تا مبادا ديگران در عمل بدان از شما پيشي گيرند خدا رادر مورد همسايگانتان پيش نطر آوريد كه سفارش شدگان پيامبرتان هستند. خدا را خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان منظور داريد. پس تا زماني كه باقي هستيد نبايد از وجود شما خالي باشد كه اگر متروك شود نتوانيد همتايي براي آن قرار دهيد و كوچك ترين چيز براي كسي كه از آن بازگردد   آمرزش تمام گناهاني است كه پيش از آن مرتكب شده بود. خدا را خدا را درباره نماز رعايت كنيد كه آن بهترين كردارها و ستون دين شماست. خدا را خدا را درباره زكات پيش چشم آوريد كه آن خشم .پروردگارتان را فرو مي نشاند. خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهايتان منظور داريد .
جز اين نيست كه دو تن در راه خدا جهاد مي كنند, پيشواي هدايت كننده و كسي كه مطيع او و پيرو هدايت اوست. خدا را خدا را درباره ذريه پيامبرتان ص رعايت كنيد و مبادا پيش روي شما به آنان ستم كنند. خدا را خدا را در مورد ياران پيامبرتان ص منظور داريد كساني كه بدعتي از آنان سر نزده و بدعتگذاري را پناه نداده اند. زيرا رسول خداي به آنان سفارش كرده و بدعتگذاران آنان و پناه دهندگان به آنان را لعنت فرموده است. خدا را خدا را در مورد مستمندان و مسكينان پيش چشم .آوريد. پس آنان را در زندگي خود سهيم كنيد .
سپس فرمود نماز. نماز. در راه خدا از سرزنش سرزنشگران بيم مداريد خداوند شما را از شر كساني كه بر ضد شمايند كفايت كند. با مردم به نيكويي سخن بگوييد چنان كه خداوند شما را بدان فرموده است و امر به معروف و نهي از منكر را كنار مگذاريد كه در اين صورت خداوند بدان شما را بر شما حاكم كند. آن گاه دعا مي كنيد ولي به استجابت نمي رسد. بر شما باد دوستي و بخشندگي و از جدايي و دشمني و پراكندگي بر حذر باشيد. در كار نيك و پرهيزگاري .يار همديگر باشيد و بر گناه و ستم همدلي مكنيد. پرواي خدا پيشه كنيد كه خدا سخت مجازات است.

خداوند دودمان شما را حفظ كند و پيغمبر را در ميان شما بر جاي دارد و شما را به خدا مي سپارم كه  بهترين نگهدارنده است و سلام و رحمت و بركات الهي را بر شما مي خوانم .

 


8:31
چهارشنبه سوم شهریور 1389

ماه رمضان به نیمه رسید . خداوندا ما را از روزه داران این ماه قرار ده نه از گرسنگان  . هر چند گرسنگی درگاهت عزت است است و همیشه چشم به راه همه میهمانانت هستی.


15:32
یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389

شکوه از ابابکر و غصب خلافت :

آگاه باشيد به خدا سوگند ابا بكر، جامه خلافت را بر تن كرد، در حالى كه مى‏دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مى‏كند. او مى‏دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است، و مرغان دور پرواز انديشه‏ها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد. پس من رداى خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گيرى كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پاخيزم يا در اين محيط خفقان‏زا و تاريكى كه به وجود آوردند، صبر پيشه سازم كه پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مى‏دارد پس از ارزيابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانه‏تر ديدم. پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود. و با ديدگان خود مى‏نگريستم كه ميراث مرا به غارت مى‏برند.

شکوه از عمر و ماجرای خلافت :

سرانجام اوّلى حكومت را به راهى در آورد، و به دست كسى (عمر) سپرد كه مجموعه‏اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى بود زمامدار مانند كسى كه بر شترى سركش سوار است، اگر عنان محكم كشد، پرده‏هاى بينى حيوان پاره مى‏شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط مى‏كند. سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى‏ها و اعتراض‏ها شدند، و من در اين مدت طولانى محنت‏زا، و عذاب آور، چاره‏اى جز شكيبايى نداشتم، تا آن كه روزگار عمر هم سپرى شد.  

شکوه از خلافت عثمان :

تا آن كه سومى به خلافت رسيد، دو پهلويش از پرخورى باد كرده، همواره بين آشپزخانه و دستشويى سرگردان بود، و خويشاوندان پدرى او از بنى اميّه به پاخاستند و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه‏اى كه بجان گياه بهارى بيفتد،  عثمان آنقدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگيخت، و شكم بارگى او نابودش ساخت.

بيعت عمومى مردم با امير المؤمنين عليه السّلام:

روز بيعت، فراوانى مردم چون يال‏هاى پر پشت گفتار  بود، از هر طرف مرا احاطه كردند، تا آن كه نزديك بود حسن و حسين عليه السّلام لگد مال گردند،  و رداى من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلّه‏هاى انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند. امّا آنگاه كه به پاخاستم و حكومت را به دست گرفتم، جمعى پيمان شكستند  و گروهى از اطاعت من سرباز زده و از دين خارج شدند،  و برخى از اطاعات حق سر بر تافتند،  گويا نشنيده بودند سخن خداى سبحان را كه مى‏فرمايد: «سراى آخرت را براى كسانى برگزيديم كه خواهان سركشى و فساد در زمين نباشند و آينده از آن پرهيزكاران است» آرى به خدا آن را خوب شنيده و حفظ كرده بودند، امّا دنيا در ديده آنها زيبا نمود، و زيور آن چشم‏هايشان را خيره كرد.

 نهج البلاغه خطبه شقشقيّه


9:6
پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389

باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت

تولد حضرت زهرا مبارک


16:34
شنبه یکم خرداد 1389

 جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت                  

 

سر را به تازیانه او خم نمی کنم!

 

افسوس بر دوروزه هستی نمی خورم                  

 

زاری براین سراچه ماتم نمی کنم.

 

با تازیانه های گرانبار جانگداز                         

 

پندارد آنکه روحِ مرا رام کرده است!

 

جان سختی ام نگر، که فریبم نداده است             

 

این بندگی، که زندگیش نام کرده است!

 

 بیمی به دل زمرگ ندارم، که زندگی                 

 

جز زهر غم نریخت شرابی به جام من.

 

گر من به تنگنای ملال آور حیات                    

 

 آسوده یکنفس زده باشم حرام من!

 

تا دل به زندگی نسپارم،به صد فریب                  

 

می پوشم از کرشمۀ هستی نگاه را.

 

هر صبح و شب چهره نهان می کنم به اشک        

 

تا ننگرم تبسم خورشیدو ماه را !

 

ای سرنوشت، ازتو کجا می توان گریخت؟         

 

من راهِ آشیان خود از یاد برده ام.

 

یکدم مرا به گوشۀ راحت مرا رها مکن             

 

با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!

 

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا !                   

 

زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز.

 

شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ             

 

روح مرا در آتشِ بیداد خود بسوز!

 

ای سرنوشت، هستی من در نبرد توست          

 

 بر من ببخش زندگی جاودانه را !

 

منشین که دست مرگ زبندم رها کند.             

 

محکم بزن به شانه من تازیانه را .


8:0
سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389

 

شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) افسانه یا واقعیت؟

 

پهلو شکسته

 

 زندگانی صدیقه کبری،فاطمه زهرا(سلام الله علیها) با اینکه به ظاهر کوتاه مدت بود ولیکن بیانگر حقایق بسیاری بوده است،یکی از حقایقی که حق و باطل را آشکار می کند،شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.

به همین دلیل مدتی است که برخی مدعی شده اند که حضرت زهرا (سلام الله علیها) شهید نشده است و با بیان سخنانی خواستند که این حقیقت را انکار کننند،این پست اختصاص داده شده است به واقعه ی شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای همه ی کسانی که به دنبال حق هستند.

1) در کتب تاریخی حدیثی نقل شده است که رسول الله فرزندان پسرامیرالمومنین علی (علیها السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) را حسن و حسین و محسن نامیدند،[1] حال اگر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و سقط شدن حضرت محسن (علیها السلام) واقیت ندارد پس محسن فرزند حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه شد؟ چرا در تاریخ هیچ اطلاعی از زندگی اونیست؟ قبر او کجاست؟

2) اگرحضرت زهرا (سلام الله علیها) شهید نشده است پس چرا مدت کوتاهی پس ازپیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) (75 یا 95روز) از دنیا رفتند؟ [2] حضرت زهرا (سلام الله علیها) در سن 18 سالگی (یا به قول اهل سنت 27 سالگی) به طور طبیعی رحلت کرده است؟

3) چرا قبر تنها یادگار پیامبر ( صل الله علیه و آله و سلم ) معلوم نیست ؟ چرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) وصیت کردند که قبرشان پنهان باشد؟ و چرا هیچ یک از امامان معصوم قبر مادرشان حضرت زهرا (سلام الله علیها) را آشکار ننمودند؟ آیا دختر پیامبر اسلام در میان یهود و نصاری یا مجوس و مشرکین از دنیا رفتن که امام امیرالمومنین علی (علیها السلام) ویاران با وفایش فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را شبانه به خاک سپردند؟ یا اینکه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در اجتماع اسلامی ودر میان یاران پدر عظیم الشانش (همان صحابه ای که ادعای عدالت آنها به آسمانها می رسد) غریبانه به هنگام شب دفن شد و قبرش برای همیشه مخفی ماند؟ [3] واقعا این عار نیست که یک امت ، نشانی از یادگار پیامبر خود نداشته باشند؟ امت کدام یک از پیامبران این کار را با اهل بیت آن پیامبر انجام دادند که برخی صحابه رسول الله این کار را کردند؟

4) واقعا اگر حضرت زهرا (سلام الله علیها)  شهید نشده است و پس از رحلت پیامبرعظیم الشان اسلام ( صل الله علیه و آله و سلم ) هیچ اتفاقی در مدینه نیفتاده و اوضاع کاملا آرام بود؟ پس چرا ابوبکر گفت: من بر هیچ چیز دنیا متاثر و اندوهناک نیستم مگر به سه کار که کرده ام و ای کاش که آن کارها را نکرده بودم ........ ای کاش خانه فاطمه را به زور نگشوده بودم گرچه برای جنگ و ستیز با من آن را بسته بودند؟

5) طبق نقل علمای اهل سنت ابوبکر و عمر در اواخر عمر حضرت زهرا (سلام الله علیها)  به عیادت ایشان رفتند. ولی حضرت زهرا (سلام الله علیها)  تا چند روز اجازه ورود به آنها نمی دادند، تا اینکه حضرت علی (علیها السلام)  برای آنان رخصت گرفت. در موقع عیادت آن دو حضرت صدیقه کبری اولا جواب سلام آنها را نداند و ثانبا نه تنها آنها را نبخشیدند بلکه فرمودند << انی اشهدالله و ملائکته انکما اسخطتمانی و ما ارضیتمانی لئن لقیت النبی لاشکونکما >> << خدا و ملائکه را شاهد و گواه می گیرم که شما دو نفر مرا به غضب آوردید و رضایت مرا فراهم ننمودید، اگر پیامبر خدا ( صل الله علیه و آله و سلم ) را ملاقات کنم حتما از شما شکایت خواهم کرد >> وسپس فرمودند: ((به خدا سوگن در هر نمازی که بخوانم تو را نفرین می کنم))[4]

حال اگر ابوبکر و عمر، حضرت زهرا (سلام الله علیها)  را غضبناک نکرده بودند پس چرا حضرت فاطمه (سلام الله علیها)  آنها را به خانه خود راه ندادن و بعد هم فرمودنند که ابوبکر را در هر نماز نفرین می کنم؟

 

شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)  در کتب تاریخی

 

پهلو شکسته

 

همچنین در کتب تاریخی بسیاری شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)  ذکر شده است که به تعدادی از انها اشاره می کنیم.

برخی از تاریخ نویسان اهل تسنن حادثه یورش به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)  را نیمه روشن و برخی تاحدی روشن بیان نموده اند که به نمونه هایی اشاره می کنیم:

طبری: او که نسبت به خلفا تعصب خاصی دارد، به این مقدار اعتراف می کند << عمر بن خطاب در برابر خانه علی (علیها السلام)  قرار گرفت و گفت : براستی{خانه را} بر روی شما به آتش می کشم و یا اینکه شما برای بیعت خانه را ترک گویید>>[5]

ابن قتیبه دینوری: او می گوید : خلیفه نه تنها تهدید کرد ، بلکه دستور داد که در اطراف خانه هیزم جمع کنند و افزود : << به خدایی که جان عمر در دست اوست، یا باید خانه را ترک کنید ویا اینکه خانه را آتش زده و می سوزانم>> وقتی به او گفته شد که دختر گرامی پیامر اکرم ( صل الله علیه و آله و سلم )، فاطمه (سلام الله علیها)  در خانه است گفت << هر چند فاطمه در آن باشد>>[6]

ابن عبد ربه اندلسی می گوید: خلیفه به عمر ماموریت داد که متحصنان را از خانه بیرون کشد و اگر مقاومت کردن با آنان نبرد نماید، از اینرو عمر آتشی آورد که خانه را بسوزاند ، در این موقع با فاطمه (سلام الله علیها)  روبرو گردید، آن حضرت فرمودند: فرزند خطاب،آمدهای خانه مارا به آتش بکشی ؟ وی گفت: آری، مگر اینکه مثل دیگران با خلیفه بیعت نمایید.[7]

*گروهی از تاریخ نویسان اهل سنت به آخرین مرحله از جسارت به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)  نیز اعتراف نموده اند، وصریحا گفته اند که عمر، خانه حضرت علی (علیها السلام) و فاطمه (سلام الله علیها)  را آتش زد از جمله:

محمد بن عبدالکریم بن احمد شافعی ، معروف به شهرستانی: از ابراهیم بن سیار بن هانی،معروف به نظام ، متوفای سال 231 که از اعاظم شیوخ معتزله و استاد جاحظ بوده است، نقل کرده است<<و عمر بود که فرمان داد خانه را با کسانی که در آن قرار دارند بسوزانند، در حالی که در خانه جز علی و فاطمه و حسن و حسین(علیها السلام) کسی نبود>>[8]

مسعدی گفته است: پس {عمر و همراهان} به خانه علی (علیها السلام)  رو کردند و هجوم برده، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند ، با در به پهلوی سیده زنان علم زدند ، چنان که محسن را سقط نمود.[9]

نظام: به راستی عمر در روز بیعت ، ضربتی به فاطمه (سلام الله علیها)  وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سقط نمود.[10] 

اسفرائینی: قولی را به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود : عمر، فاطمه(سلام الله علیها)    را زد و از ارث اهل بیت (علیها السلام)  جلوگیری کرد.[11]

مقاتل بن عطیه می گوید: ابابکر بعد ازآنکه با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی(علیها السلام) و زهرا (سلام الله علیها)  فرستاد. عمر هیزم را در خانه فاطمه (سلام الله علیها)  جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید ، هنگامی که فاطمه زهرا (سلام الله علیها)  پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آنچنان حضرت فاطمه (سلام الله علیها)  را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت{وبراثر صدمات} حضرت به {بستر} بیماری افتاد تا آنکه از دنیا رفت.[12]

طبق نقل اهل سنت ، رسول الله ( صل الله علیه و آله و سلم ) هم واقعه شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)  را پیش بینی کرده بودند.

جوینی از علمای بزرگ اهل سنت نقل می کند: رسول خدا ( صل الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: << من هر وقت او را می بینم یاد آن اتفاقی می افتم که بعد از من برایش رخ خواهد داد.گویا می بینم که ذلت در خانه وی داخل شده ، حرمتش شکسته شده، حقش غصب گردیده ، از ارثش محروم گردیده، پهلویش شکسته شده است و فرزند در رحمش سقط شده است در حالیکه صدا می زند یا محمداه ولی کسی جواب او را نمی دهد... او اول کسی است که از خانوادهام به منخواهد پیوست.او در حالی نزد من می آید که اندوهگین و سختی کشیده و غمگین است و کشته{شهید} شده است>>[13]

آری این است مزد رسالت خاتم الانبیا( صل الله علیه و آله و سلم ) و این است عدالت صحابه ... 

حال باید گفت شهادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)  افسانه است یا واقعیت؟... 



 

[1] . رجوع کنید به مسند احمد بن حنبل ج 1 ص118،السنن الکبری بیهقی ج6ص177 وج7 ص63،کنزالعمال متقی هندی ج13 ص660،الادب المفرد بخاری ص178،صحیح بن حبان ج15 ص410 و....

[2] . تعجب است از صحابه پامبر که بلا فاصله پس از رحلت رسول الله به سقیفه رفتند حکومت تقسیم می کنند؟ و هنوز آب کفن رسول الله خشک نشده، بدن مطهر ایشان را رها کرده و قبل از غسل و کفن و دفن سراغ خلافت می روند و گویا اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده است، و هیچ کدام از همسران پیامبر و مردم مدینه از داغ پیامبر، خم به ابرو نمی آوردند. آری این است نشانه محبت و احترام به پیامبر...

[3] . صحیح بخاری ج2 ص504، کتاب الخمس باب 837 ، ح1265 < فوجدت فاطمه علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت > همان ، ج3 ص252، کتاب المغازی باب 155 زوه خیبر حدیث 704، صحیح مسلم ج4 ص30، کتاب الجهاد و السیر باب 15 ح52

[4] . الامه و السیاسه ج1 ص14

[5] . تاریخ طبری (چاپ از دایره المعارف)ج3ص202،شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج2 ص56

[6] . الامه والسیاسه ج2 ص12، اعلام النساء ج3 ص1205

[7] . عقد الفرید ج4 ص260، تاریخ ابی الفداء ج1 ص 156، اعلام النساء ج3 ص1207

[8] . ملل و نحل شهرستانی ج1 ص57 چاپ ایران و در چاپ غیر این ص72

[9] . اثبات الوصیه مسعودی چاپ بیروت ص153 ودر برخی چاپها ص 23 و 24

[10] . الملل و النحل ج1 ص57

[11] . الفرق و بین الفرق ص107

[12] . الامامه و الخلافه مقاتل بت عطیه ص160و161

[13] . فرائدالسمطین2ص34و35


14:48
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389
بنده هیچ نظری ندارم فقط تفاوتها مد نظر اینجانب است
عکس/ کارت عروسی در سال 62


15:48
دوشنبه ششم اردیبهشت 1389

اینجانب به همه دوستان پیشنهاد میکنم برای حل مشکلات ۴۰ روز دعای زیارت عاشورا در وقت مناسب و با حضور ذهن بخواند. انشالله خداوند توفیق دهد ( البته ناگفته نماند این سفارش از بنده حقیر نیست این شفارشی از بزرگان و به کمال رسیدگان است ولی به تجربه برای اینجانب اثبات شده است)

حکایت حاج محمدعلى یزدى در زیارت عاشورا

محدث نورى در کتاب "دارالسلام" از ثقة الدین حاج محمدعلى یزدى که مرد فاضل صالحى در یزد بود حکایتى نقل می‎کند.

حاج محمدعلى دائما مشغول کارهاى آخرتى خود بود و شب‎ها در مقبره‎اى که جماعتى از صلحا در آن مدفونند به سر می‎برد این مقبره خارج شهر یزد بود که به مزار معروف است .

همسایه‎اى داشت که از کودکى با هم بودند و نزد یک معلم می‎رفتند تا آن که بزرگ شدند و او شغل عشارى پیش گرفت. پس از آن که مرد او را نزدیک همان جایى که دوست صالح وى شب‎ها در آن بیتوته مى‎کرد، دفن کردند.

یک ماهى از فوت او نگذشته بود که حاج محمدعلى او را در خواب دید که در هیئت نیکویى است نزد او رفت و گفت من مبداء و منتهاى کار تو را می‎دانم . تو از کسانى نیستى که احتمال نیکى درباره او رود. شغل تو هم مقتضى عذاب سختى بود پس به کدام عملت به این مقام رسیدى ؟

گفت همین طور است که می‎گویى . من گرفتار عذاب سختى بودم تا دیروز که زوجه استاد اشرف آهنگر در این مکان دفن کردند (اشاره به مکانی کرد که نزدیک به صد متر از او دور بود) در شب وفات او حضرت امام حسین(علیه‎السلام) سه مرتبه به زیارت وى آمدند و در مرتبه سوم امر فرمودند که عذاب از این مقبره رفع شود و حالت ما نیکو شد و در وسعت و نعمت افتادیم .

از خواب بیدار شدم در حالی که متحیر بودم آن شخص آهنگر را نمى‎شناختم. در بازار آهنگران به جستجو پرداختم و او را پیدا کردم . پرسیدم آیا زوجه‎اى داشتى؟ گفت آرى داشتم، دیروز فوت کرد و او را در فلان (مکان همان موضع را نام برد) دفن کردم . پرسیدم آیا به زیارت حضرت ابا عبدالله علیه‎السلام رفته بود؟ گفت: نه. گفتم ذکر مصائب او می‎کرد. گفت نه. گفتم مجلس عزادارى داشت گفت نه. آنگاه پرسید چه می‎خواهى؟ خواب خود را نقل کردم و گفت او فقط مواظبت بر خواندن زیارت عاشورا داشت .

رفع وبا با زیارت عاشورا

آقاى حاج سید احمد زنجانى در کتاب "الکلام یجر الکلام" از مرحوم آیة الله آقاى حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى نقل می‎کند که فرمود من و آقاى آقامیرزا على آقا، آقازاده میرزاى شیرازى و آقا سید محمود سنگلجى در سامرا شبى روى پشت بام در خدمت مرحوم آقاى میرزا محمدتقى شیرازى درس می‎خواندیم. در حین درس استاد بزرگ ما مرحوم آقاى سیدمحمد فشارکى تشریف آوردند در حالی که آثار گرفتگى و انقباض در بشره‎اش پیدا بود. معلوم شد شنیدن خبر بروز وبا در عراق ایشان را اینگونه منقلب کرده است.

فرمود شما مرا مجتهد می‎دانید؟ عرض کردیم بلى .

فرمود عادل می‎دانید؟ عرض کردیم بلى .

فرمود من به تمام زن و مرد شیعه سامرا حکم می‎کنم که هر یک از ایشان یک فقره از زیارت عاشورا را به نیابت نرجس خاتون والده ماجد امام زمان(سلام الله علیه) بخوانند و آن مخدره را نزد فرزند بزرگوارش شفیع قرار دهند که آن حضرت از خداوند عالم بخواهد که خدا شیعیان مقیم سامرا را از این بلا نجات دهد.

همین که این حکم صادر گردید از ترس و بیم همه شیعیان مقیم سامرا حکم را اطاعت کرده زیارت عاشورا را به همان دستور خواندند در نتیجه یک نفر در سامرا تلف نشد در صورتی که هر روز حدود پانزده نفر از غیر شیعه تلف می‎شدند.